نوشته‌ها

جوجه اردک زشت + کلمات جدید، فایل ویدئویی و صوتی

مقدمه

جوجه اردک زشت اثر بسیار معروف و دوست‌داشتنی هانس کریستین آندرسن را بارها خوانده و یا کارتون آن را تماشا کرده‌ایم، داستانی بی‌نظیر است که در لابلای قصه گیرا و زیبایش درس‌های بسیاری نهفته است، که مهمترین آن جلوگیری قضاوت و پیش داوری در مورد دیگران است.

با پارسیان ادیب همراه باشید تا این قصه را به زبان انگلیسی هم بخوانید و بشنوید:

جوجه اردک زشت

متن فارسی

قصه جوجه اردک زشت

اردکِ مادر در مزرعه‌ای زندگی می‌کرد. در لانه‌اش پنج تخم کوچک و یک تخم بزرگ داشت. روزی، پنج تخم کوچک شروع به ترک خوردن کردند. ترق، ترق، ترق! پنج جوجه اردک کوچولوی زرد و زیبا از آن‌ها بیرون آمدند.

بعد تخم بزرگ شروع به ترک خوردن کرد. تلق، تلق، تلق! جوجه اردک بزرگ زشتی از آن بیرون آمد. اردکِ مادر با خودش فکر کرد: «عجیبه».

هیچ‌کس نمی‌خواست با او بازی کند. خواهر و برادرهایش به او می‌گفتند «از اینجا برو». «تو زشتی!»

جوجه اردک زشت غمگین بود. پس رفت تا دوستان جدیدی پیدا کند.

خوک گفت: «از اینجا برو»! گوسفند گفت: «از اینجا برو»! گاو گفت: «از اینجا برو»! اسب گفت: «از اینجا برو»!

هیچ‌کس نمی‌خواست با او دوست شود. کم‌کم هوا سرد شد. برف شروع به باریدن کرد. جوجه اردک زشت انباری خالی‌ای پیدا کرد و آنجا ماند. سردش شده بود و غمگین و تنها بود.

سپس بهار از راه رسید. جوجه اردک زشت از انبار بیرون رفت و به برکه برگشت.

خیلی تشنه بود و منقارش را در آب فرو برد. او پرنده‌ای زیبا و سفید دید! او گفت: «وای! اون کیه؟»

پرنده‌ی سفید زیبای دیگری گفت: «تو هستی».

«من؟ ولی من که یه جوجه اردک زشتم.»

«دیگه نیستی. تو هم مثل من یه قوی زیبا هستی. دوست داری با من دوست بشی؟»

لبخند زد و گفت: «آره».

همه‌ی حیوانات دیگر آن‌ها را که تا همیشه با هم دوست ماندند، در حال پرواز و دور شدن از آنجا تماشا کردند.

فایل ویدئویی قصه جوجه اردک زشت را با زبان اصلی مشاهده کنید:

متن انگلیسی

The ugly duckling

Mummy Duck lived on a farm. In her nest, she had five little eggs and one big egg. One day, the five little eggs started to crack. Tap, tap, tap! Five pretty, yellow baby ducklings came out.

Then the big egg started to crack. Bang, bang, bang! One big, ugly duckling came out. “That’s strange”, thought Mummy Duck.

Nobody wanted to play with him. “Go away”, said his brothers and sisters. “You’re ugly!”

جوجه اردک زشت

The ugly duckling was sad. So he went to find some new friends.

“Go away” said the pig! “Go away” said the sheep! “Go away” said the cow! “Go away” said the horse!

No one wanted to be his friend. It started to get cold. It started to snow! The ugly duckling found an empty barn and lived there. He was cold, sad and alone.

Then spring came. The ugly duckling left the barn and went back to the pond.

He was very thirsty and put his beak into the water. He saw a beautiful, white bird! “Wow” he said. “Who’s that?”

“It’s you”, said another beautiful, white bird.

“Me? But I’m an ugly duckling.”

“Not any more. You’re a beautiful swan, like me. Do you want to be my friend?”

“Yes”, he smiled.

All the other animals watched as the two swans flew away, friends forever.

فایل صوتی قصه جوجه اردک زشت

vocabulary

کلمات جدید قصه جوجه اردک زشت

 اردک Duck
تق تق crack
قشنگ pretty
 زشت ugly
گوسفند sheep
بهار spring
تشنه thirsty
قوها swans
 برای همیشه forever
اسحاق نیوتن

داستان اسحاق نیوتن : فایل ویدئویی و صوتی + VOCABULARY

مقدمه

در ادامه داستان‌ها و قصه‌های انگلیسی اینبار داستان اسحاق نیوتن را می‌خوانیم و می‌بینیم.

سر ایزاک نیوتُن (به انگلیسی: Sir Isaac Newton) (۴ ژانویه ۱۶۴۳–۲۰ مارس ۱۷۲۷) ریاضی‌دان، فیزیک‌دان، اخترشناس، متخصص الهیات و نویسنده (در روزگار خود شناخته شده به عنوان یک فیلسوف طبیعت) اهل انگلستان بود که به عنوان یکی از مؤثرترین دانشمندان کل تاریخ و یک شخصیت کلیدی در انقلاب علمی شناخته می‌شود. 

با پارسیان ادیب همراه باشید:

متن فارسی

اسحاق نیوتن

اسحاق نیوتن در سال ۱۶۴۳ در لینکلن شایر انگلستان به دنیا آمد و در مزرعه ای بزرگ شد. هنگامی که پسر بچه ای بیش نبود، اختراعات هوشمندانه بسیاری از جمله یک آسیاب بادی برای آسیاب کردن ذرت، یک ساعت آبی و یک ساعت آفتابی ساخت. با این حال، اسحاق در مدرسه نمره های خوبی نمی گرفت.

اسحاق در ۱۸ سالگی وارد دانشگاه کمبریج شد. او علاقه بسیاری به فیزیک، ریاضیات و ستاره شناسی داشت. اما در سال ۱۶۶۵ طاعون بزرگ، که یک بیماری وحشتناک بود، در انگلستان شیوع پیدا کرد و دانشگاه کمبریج به ناچار تعطیل شد. اسحاق به مزرعه و خانه بازگشت.

اسحاق در خانه به تحصیل و آزمایش ادامه داد. روزی او در باغ مشغول نوشیدن فنجانی چای بود. سیبی را دید که از یک درخت روی زمین افتاد.

«چرا سیب به پایین سقوط کرد و به بالا نرفت؟»

او از این ماجرا نظریه گرانش را ساخت. جاذبه نیرویی نامرئی است که اشیاء را به طرف زمین می کشد و موجب گردش سیارات به دور خورشید می شود.

اسحاق مجذوب نور شده بود. او کشف کرد که نور سفید در واقع از همه رنگ های رنگین کمان ساخته شده است. اسحاق همچنین با استفاده از آینه تلسکوپ انعکاسی خاصی ساخت. این تلسکوپ بسیار قوی تر از تلسکوپ های دیگر بود.

اسحاق کشف بسیار مهم دیگری هم داشت که آن را سه قانون حرکت نیوتن نامید. این قوانین چگونگی حرکت اشیاء را توضیح می دهند. قوانین اسحاق هنوز برای ارسال موشک به فضا به کار می روند.

اسحاق به برکت اکتشافات خود ثروتمند و مشهور شد. با این حال، بداخلاق بود و اغلب با دیگر دانشمندان مشاجره می کرد.

« شما کشف مرا دزدیده ای!»

اسحاق نیوتن در سال ۱۷۲۷ در سن ۸۵ سالگی درگذشت و در کنار پادشاهان و ملکه‌های انگلستان در کلیسای وستمینستر در لندن به خاک سپرده شد. او یکی از بزرگترین دانشمندان و ریاضیدانانی طول تاریخ بود.

فایل ویدئویی داستان اسحاق نیوتن را به زبان اصلی تماشا کنید :

متن انگلیسی

Isaac Newton

Isaac Newton was born in Lincolnshire, England in 1643, where he grew up on a farm. When he was a boy, he made lots of brilliant inventions like a windmill to grind corn, a water clock and a sundial. However, Isaac didn’t get brilliant marks at school.

When he was 18, Isaac went to study at Cambridge University. He was very interested in physics, mathematics and astronomy. But in 1665 the Great Plague, which was a terrible disease, spread in England, and Cambridge University had to close down. Isaac returned home to the farm.

Isaac continued studying and experimenting at home. One day he was drinking a cup of tea in the garden. He saw an apple fall from a tree.

‘Why do apples fall down instead of up?’

اسحاق نیوتن

From this, he formed the theory of gravity. Gravity is an invisible force which pulls objects towards the Earth and keeps the planets moving around the Sun.

Isaac was fascinated by light. He discovered that white light is in fact made up of all the colours of the rainbow. Isaac also invented a special reflecting telescope, using mirrors. It was much more powerful than other telescopes.

Isaac made another very important discovery, which he called his ‘Three Laws of Motion’. These laws explain how objects move. Isaac’s laws are still used today for sending rockets into space.

Thanks to his discoveries, Isaac became rich and famous. However, he had a bad temper and often argued with other scientists.

‘You stole my discovery!’

Sir Isaac Newton died in 1727 aged 85. He was buried along with English kings and queens inWestminster Abbey in London. He was one of the greatest scientists and mathematicians who has ever lived.

 مرتبط مطالعه کنید:  قصه خرگوش و لاک پشت 

فایل صوتی داستان اسحاق نیوتن

vocabulary

To grow up پرورش یافتن، بزرگ شدن
Farm مرزعه
To invent اختراع
Brilliant هوشمندانه، برجسته
Windmill آسیاب بادی
To grind آسیاب کردن
Corn ذرت
Water clock ساعت آبی
Sundial ساعت آفتابی
However به هرحال، در هر صورت
Mark نمره
To study به مطالعه پرداختن، به تحصیل مشغول شدن
Interested in علاقه مند بودن به چیزی
Mathematics ریاضیات، رشته ی ریاضی
Astronomy ستاره شناسی
Great بزرگ
Plague طاعون
Disease بیماری
Terrible وحشتناک
To spread شایع شدن، گسترش پیدا کردن، پخش شدن
To close down تعطیل شدن
To return بازگشتن
Experimenting آزمایش
To fall افتادن
To fall down سقوط کردن
Instead به جای
To form شکل دادن، ساختن
Theory نظریه، تئوری
Gravity گرانش، جاذبه ی زمین
Invisible نامرئی
Force نیرو
To pull کشیدن
Toward به سمت
Planet سیاره
To move around به دور چیزی چرخیدن
To fascinate مجذوب چیزی شدن، جذب شدن
Discover کشف کردن
To make up ساخته شده از
Rainbow رنگین کمان
Special خاص
Reflecting انعکاسی
Powerful قدرتمند
Law قانون
Motion حرکت
Explain شرح دادن، توضیح دادن
Rocket راکت، موشک
Thanks to به برکت
Rich ثروتمند
Bad temper بداخلاق
To argue مشاجره کردن، بحث کردن
Scientists دانشمند
Steal دزدیدن، به سرقت بردن
To die مردن
To bury دفن کردن، به خاک سپردن
King پادشاه
Queen ملکه